![]() |
![]() |
|
|
وقت است تا برگ سفر بر باره بنديم
دل بر عبور از سد خار و خاره بنديم از هر كران بانگ رحيل آيد به گوشم بانگ از جرس برخاست واي من خموشم دريادلان راه سفر در پيش دارند پا در ركاب راهوار خويش دارند گاه سفر را چاووشان فرياد كردند منزل به منزل حال ره را ياد كردند گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است چاووش ميگويد كه ما را وقت تنگ است گاه سفر آمد برادر! گام بردار چشم از هوس، از خورد، از آرام بردار گاه سفر آمد برادر! ره دراز است پروا مكن بشتاب، همت چارهساز است گاه سفر شد باره بر دامن برانيم تا بوسهگاه وادي ايمن برانيم وادي نه ايمن، هان مگو، بايد سفر كرد از هفت وادي در طلب بايد گذر كرد وادي نه ايمن، رهزنان در رهگذارند بيم حرامي نيست، ياران هوشيارند وادي نه ايمن، جاده هموار است ما را اميد بر عزم جلودار است ما را وادي پر از فرعونيان و قبطيان است موسي جلودار است و نيل اندر ميان است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:16 توسط مهاجر کوی دوست |
|
|
انگار زاویه دید عوض شده است داروی آرامش من چندی است عوض شده است از کوچه ی معشوقه ام میگذرم ولی دردم دوا نمی شود کار من عوض شده است چندی است دل به چشم نگاری سپرده ام اما کجاست نگار من نکند عوض شده است من دوست دار کسی شدم نزدیک خانه ام اما عجیب که دوستدار ما عوض شده است سبزینه های بهار از چه روی شاد زیستن کنند وقتی که ساعتی نگذشته جهان عوض شده است با خون نوشته ام که شعر برایم مهم تر است اما چه حاجتی که مهم نیز عوض شده است در انتظار شاهکار کسی دیگرم! چه شد؟ انگار اعتقاد نیز دستخوشی است و عوض شده است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط مهاجر کوی دوست |
|
|
بغضی گرفته دارم رنجی نهفته دارم یک سینه ای پر از درد یک روح خسته دارم در پیش رویم اکنون ، یک کوچه است، رو به بن بست!!!! بغضی می فشارد این گلویم راهی نمانده من را ، غیر از گریختن من، از من ! در شب اسیرم اما دل تنگ ماهم ، خدایا او هم هست دیگر از من فراری ای داد!!!!!!!! در حسرت نگاهم اما نه از سر ترحم! رنگی ندارد ای وای دیگر نوشته هایم گم شد دگر بغضم در امتدا هر چه حسرت !!!!! بغضی گرفته من را اما نمی کند رهایم! وامانده از همه جا نگاه خسته ام گویا ، می کاود زندگی را اما نصیبش نیست ای داد!!!!!!!! جز یک سراب بی رنگ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:9 توسط مهاجر کوی دوست |
|
بیدار مانده ام چرا به تماشای چیست این عقده است یا که درد های چیست من در گناه به مقامی رسیده ام از این گناه های کبیره فرار چیست آیا به عشق تهمت ناروا زدم یا نه کدام درست است عشق یا که چیست من خسته ام ولی چه کنم راه نیست یعنی که راه ساده برای رفتنم به چیست از دور ملاقات میکنم تورا ولی انگار درد من هنوز برای خودم مثل چیست روزی به چشم سبز خانه چشمکی زدیم حالا که پشت چراغ قرمزیم غصه چیست عشق است نام حس من اما برای چیست این قدر وقت کشی از برای چیست |
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:6 توسط مهاجر کوی دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الحکيم
هر چيزي يه روزي به وجود مياد ولي ميگن هيچي از بين نمي ره يا تبديل به چيز ديگري ميشه يا اثر و نتيجش باقي مي مونه ، مثلا همين وبلاگهايي که مي سازيم ، ما با ساختن اين وبلاگها احتمالا اثرات مثبت يا منفي روي اذهان عمومي مي ذاريم که شايد هيچ وقت پاک نشه پس با حذف يه وبلاگ اون وبلاگ به معناي حقيقي از بين نمي ره بلکه اثرات مثبت يا منفيش در اذهان باقي مي مونه اين وبلاگها هم مي تونه برامون باقيات الصالحاتي باشه و هم مي تونه زمينه ي سقوط ما رو فراهم کنه پس وبلاگهاتون رو جدي بگيريد و مواظب باشيد که چي مي نويسيد ، به اون کساني هم که هنوز به اين عرصه وارد نشند توصيه مي کنم قبلش خوب فکراشون رو بکنند و با ديد باز پا تو اين ميدون بذارند |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
مهاجر کوی دوست مهاجر کوی دوست |
| پیوندها |
|
منتخب خدا دعوت دوست کدهای وبلاگ شوق پرواز کفشهایم.. چکامه سرود دل آوای گیاه بهار.... دختر دریا خداجون دوستت دارم |
|
RSS
|